زمین مال توست

 
نویسنده : آرام - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
 

تنها بازمانده‌ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.

روزها افق را به دنبال یافتن کمک از نظر می گذراند اما کسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از باد و باران محافظت کند و دارا یی های اندکش را در آن نگه دارد.
روزی که پس از پرسه روزانه و جستجوی غذا در حال برگشتن به کلبه بود با دیدن دود غلیظی که از آنجا بلند می شد با شتاب خود را به کلبه رساند و آنجا را در حال سوختن دید. همه چیز از دست رفته بود. در جا خشکش زد. از شدت خشم و اندوه فریاد زد:«خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟»
صبح روز بعد با بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. خود را به سرعت به ساحل رساند و وقتی با ملوانان روبرو شد پرسید: «شما ها از کجا فهمیدید من اینجا هستم؟» ملوانان با تعجب جواب دادند: « خوب ما متوجه علایمی دودی که می فرستادی شدیم!»

 
comment نظرات ()
 
دکتر شریعتی........
نویسنده : آرام - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
 

چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی

 که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .اشک

 است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی

 دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟ مگر نه

 اشک زیبا ترین شعر ، وبی تابترین عشق

 وگدازترین ایمان وداغترین اشتیاق و تب دار

 ترین احساس وخالصانه ترین گفتن ولطیف

 ترین دوست داشتن است . که همه در

 کوره ی یک دل ، بهم امیخته و ذوب شده

 اند وقطره ای گرم شده اند نامش اشک

. اشک که می میبارد وناله که بر می اید

وگریه که اندک اندک در دل می رود وناگهان

 در گلو میگیرد وراه نفس را می بندد وناچار

منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی

 شوق واندوه ودرد وعشق یک انسان است.

          

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آرام - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
 

شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد

                                                                                       زرتشت   


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آرام - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
 

جبران خلیل جبران : نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:
اولین بار:هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم
.
دومین بار:هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم
.
سومین بار:هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند به جای امور مشکل امور آسان و راحت را بر گزیدم
.
چهارمین بار:هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم
.
پنجمین بار:هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم
.
ششمین بار:هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختیها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم
.
هفتمین بار:هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم وآنگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم.


 
comment نظرات ()
 
مرگ هم اینجاست.....
نویسنده : آرام - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ هم اینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد،شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی،کل دنیا تماشاست بخند

آن خدایی که بزرگش خوانی بخدا مثل تو تنهاست بخند


 
comment نظرات ()
 
دکتر شریعتی:
نویسنده : آرام - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
 

 

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .


و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟


و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...




و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

 باور کنید باور کنید نیروی آدمی، بی کران است.


باور کنید هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست


باور کنید که از عشق آفریده شده اید، پس عشق را بیافرینید..


باور کنید خدا هیچگاه از بندگانش ناامید نمی شود، ولی بندگان او چرا!


باور کنید لایق بودن هستید.


باور کنید که اکنون مهم ترین لحظه است.


باور کنید که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.


باور کنید که شما هم می توانید.


و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید، تا زندگی شما را باور کند!

 

 


 
comment نظرات ()
 
عشق واقعی هرگز نمی میرد....
نویسنده : آرام - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
 

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید :چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
پسر : دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
دختر : تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟چطور میتونی بگی عاشقمی؟
پسر : من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
دختر : ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
پسر : باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

.

.

.

.
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حال میتونی حرف بزنی؟نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات
دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟نه!معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوسه که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم"
ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم"


"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه"


 
comment نظرات ()
 
هوش ایرانی
نویسنده : آرام - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸
 


یک ایرانی داخل بانکی در نیویورک شد، نزد کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا رو داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش رو توی جیبش کرد و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو، بالاخره با وام آقا موافقت کرد، آن هم فقط برای دو هفته، کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گران قیمت را گرفت و ماشین رو به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم، ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک میلیونر هستید. سوالی که برای من پیش اومده اینه که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟

آقای ایرانی یه نگاهی به کارشناس کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک می تونم ماشین 250 هزار دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و فقط با 15.86 دلار پارک کنم؟


 
comment نظرات ()